X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری


حرف من دردهای  مردم زمانه است


سروده ای زیبا . شیوا . بازگو کننده قدرت و جادوی کلمات 

باز گو کننده  درد ، زخم ، زور و ستمی که بناحق مردم ایران تحمل می کنند

شاعر . زنده یاد . دکتر  قیصر امین  پور


به انتخاب . . مهسا سلطانیان  


دردهای من جامه نیستند

تا ز تن در آورم چامه و چکامه نیستند

تا به رشته‌ی سخن درآورم نعره نیستند

تا ز نای جان بر آورم دردهای من نگفتنی

دردهای من نهفتنی است

دردهای من گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست

درد مردم زمانه است

مردمی که چین پوستینشان

مردمی که رنگ روی آستینشان

مردمی که نام‌هایشان

جلد کهنه‌ی شناسنامه‌هایشان

درد می‌کند

من ولی تمام استخوان بودنم

لحظه‌های ساده‌ی سرودنم

درد می‌کند

انحنای روح من شانه‌های خسته‌ی غرور من

تکیه‌گاه بی‌پناهی دلم شکسته است

کتف گریه‌های بی‌بهانه‌ام بازوان حس شاعرانه‌ام

زخم خورده است

دردهای پوستی کجا؟

درد دوستی کجا؟

این سماجت عجیب پافشاری شگفت دردهاست

دردهای آشنا دردهای بومی غریب

دردهای خانگی دردهای کهنه‌ی لجوج

اولین قلم حرف حرف درد را

در دلم نوشته است 

دست سرنوشت خون درد را با گلم سرشته است

پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم ؟

درد رنگ و بوی غنچه‌ی دل است

پس چگونه من رنگ و بوی غنچه را

ز برگ‌های تو به توی آن جدا کنم؟

دفتر مرا دست درد می‌زند ورق

شعر تازه‌ی مرا درد گفته است

درد هم شنفته است

پس در این میانه من از چه حرف می‌زنم؟

درد، حرف نیست ...درد، نام دیگر من است

من چگونه خویش را صدا کنم؟ .


بعد از تحریر  :  بعضی از بندهای شعر را در هم آمیختم  . بدون آن که

در اصل شعر خللی وارد آید .  مهسا سلطانیان

##################################

تاریخ : 27 - تیر‌ماه - 1397 | نویسنده : خسرو فیضی | | 100 نظر