X
تبلیغات
زولا


طنزی از شاعر ارجمند  ،  شروین  سلیمانی


باور دارم دوستان از این شعر کاملاً متفاوت استقبال کنند که لحظات

خوشی را برایشان بوجود می آورد . و شاید هم چندین بار بخوانند

امیدوارم این چنین باشد


پیک مرگ آمد شبی شوق جهانم را گرفت

تا به خود جنبیدم عزرائیل جانم را گرفت

سر نشین بنز آن  دنیا شدم بی گفتگو

مرگ درپس کوچه ی دنیا ژیانم را گرفت

رد شدم با پای لرزان از پل تنگ صراط

یک فرشته دست های ناتوانم را گرفت


خواستم وارد شوم در باغ زیبای بهشت

حضرت هود آمد و نام و نشانم را گرفت

چون که دانست آن جهان من گیر می دادم به خلق

گیر داد و حس و حال شادمانم را گرفت

بعد با اکراه ما را هم به داخل راه داد

اشتیاق زایدالوصفی امانم را گرفت


باغ سبزی دیدم و انواع نعمت ها ولی

دیدن حور و پری تاب و توانم را گرفت !!

می گذشت از دور حوری گفتم آی لاویوکان ان

دست هابیل آمد و محکم دهانم را گرفت

روبروی حور عینی غنچه شد لب های من 

حضرت لوط از عقب آمد لبانم را گرفت


داشتم با حرص می لیسیدم از جوی عسل

حضرت داود با انبر زبانم را گرفت

سعی کردم تا بنوشم جامی از جوی شراب

حضرت عیسی پرید و استکانم را گرفت

حضرت حوا همراه دوغلمان بلوند !!

رد شد و کلاً لباس پرنیانم را گرفت


دیدم استخری پـُر از حوری پریدم توی آب

تا شدم نزدیک آن ها کوسه رانم را گرفت

توی یک وان بلورین تخت خوابیدم در آب

نوح بیرونم نمود از آب و وانم را گرفت

یک پری شد مهمانم بردمش پشت درخت !!!

بچه خوشگل یوسف آمد مهمانم را گرفت !!


خواستم وارد شوم در حلقه اصحاب کهف

سگ پرید از قسمت پا استخوانم را گرفت

پاتوق دنجی برای عشق و حالم یافتم  !!

گشت ارشاد بهشت آمد مکانم را گرفت

یافتم اکسیر عمر جاودان را در بهشت

یک نفر اکسیر عمر جاودانم را گرفت 


گفتم آخر ای خدا این گیر دادن ها به ما

لذت تفریح در باغ جنانم را گرفت


پاسخ آمد این سزای اوست که روی زمین

وقت عشق و حال ، حال بندگانم را گرفت


از بیت آخر عبرت بگیریم . . آهای مردم شهر

***********************************************

تاریخ : 27 - خرداد‌ماه - 1397 | نویسنده : خسرو فیضی | | 82 نظر