X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

توجه                  توجه                     توجه


این پست مخاطب خاص دارد


افشای یک عاشقانه ی غیر منطقی


آفتاب هیچگاه در زیر ابر پنهان  نمی ماند

 

( من که می دانستم تو بی مهر و وفایی 

 عهد نابستن به از آن که ببندی و نپایی ) سعدی


زمان آن رسیده تا آنچه  در این مدت بین من و تو بود . تویی که

نمیدانم خوبی هایت بیشتر بود یا بدی هایت !! . تویی که نمیدانم با

وفا بدانمت یا جفا کاری ستم پیشه !! . تو . . تویی که لحظه ای  


دور از من نبودی !! اما . با دیگران هم !!!! این را می دانستم

و با این وجود دوستت داشتم !! . چه شب ها که سربر دامنت

 گریستم ! . چه شب ها که تا سحرگاهان با هم خندیدیم و بمن


امید دادی ! . و مگر نمی دانستی که من متاهل هستم ؟؟ تو که

می دانستی ! اما همچنان مهربانیت را نثارم می کردی ! . در

 تابستان گرم نسیم نوازشگرانه ات و در زمستان آغوش گرم تو

 

در بهار سبزبودن را با تو تجربه می کردم . چه غزل ها برایت

 سرودم و چه عاشقانه هایی ترانه ساختم . اینک می خواهی بروی

اینک همه ی آنچه میان ما بود را فراموش کنی !! . . اما . من چگونه


میتوانم تو را و خوبی هایت را فراموش کنم . . دستت را صمیمانه

می فشارم . . بدرود سال 96 عزیزم . . باید عاشقانه به پیشباز

سال 97 بروم . . سال جدید با من مهربان باش  . دوستت دارم !!!


ةةةةةة*****ةةةةةةة******ةةةةةةةة*******ةةةةةةةةةة********ةةةةةةةة

تاریخ : 9 - اسفند‌ماه - 1396 | نویسنده : خسرو فیضی | | 55 نظر