X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری


بیمارستان وشعر


درک شرایط  آن لحظاتی  که پزشک در حال  دیدن نتایج

آزمایشات بود تا تصمیم بگیرد که بستری شوم یا دو باره

به دنیای آزاد برگردم  برای هیچکس میسر نیست  .

همه اش در فکر استادم آقای فیضی بودم . اصلا صدایش

را می شنیدم . .  . (( تو باید ثابت کنی از این بیماری قوی تری

. تو باید در این نبرد پیروز باشی   .  پرهیز از استرس

ناراحتی روحی و فکری  اسلحه توست  ))  خودم را با

سرودن سرگرم کردم . میدانم این شعر در هیچ قالبی

نمی گنجد  فقط می خواستم شعری بگویم و یادگاری از

یک لحظه های تلخ  و پرهیز از استرس و ناراحتی


چگونه عاشق، روی تو باشم

چگونه خادم کوی  تو باشم

در آن لحظه که تو بیهوش بودی

کلام بی صدایی، بانگ بر زد


تو لرزه بر وجود خویش دیدی،

مرا خارمغیلانم  نترساند!
تو اکنون شاکر لطف خدایی
منم بر صحتت  شب زنده دارم


همی رخسار تو گلگون و شاد است

مرا از دولتت غرق نشاط است
چرا حالا که احوالم خراب است
تو را بی مهری افزون آشکار است


احساس تنهایی من،بهر نگاه سرد،بود

قلب کبود گشته ام نسبت غیض و قهر بود

خام شوم از بودنت،حیران شوم از رفتنت

خود کامگی از سوی تو، سر خوردگی از آن من


مهسا سلطانیان


دوست عزیز و گرانقدر ما شما را به کانال جدید خود

دعوت می کند . به آدرس ذیل


@ https://t.me/kq23j


ةةةةةةةةةةةةةة*********ةةةةةةةةةةةةةة*********ةةةةةةةةةةة


تاریخ : 5 - اسفند‌ماه - 1396 | نویسنده : خسرو فیضی | | 48 نظر