نگاهی نو بر شاهنامه . . . بخش نهم .

 

زال به رودابه می گوید .


پذیرفتم از دادگر داورم // که هرگز زپیمان تو نگذرم

شوم پیش یزدان ستایش کنم // چو ایزد پرستان نیایش کنم

مگرکودل سام و شاه زمین // بشوید زخشم وزپیکاروکین

جهان آفرین بشنود گفت من // مگرکاشکارا شوی جفت من 


بیاد بیاوریم که زال در کودکی با طبیعت بزرگ شده بودوآئین

و دین نیاموخته .  از این روی می گوید (( چو ایزد پرستان

نیایش کنم )) عصمت پندار استاد عالیمقام توس چشمگیر است

زال از خدا می خواهد که آشکارا بتواند رودابه را به همسری

برگزیند .  نیایش زال پُرمعنی است  .  از آن روی که از خدا

می خواهد دل سام و منوچهر شاه را از کینه و جنگ پاک کن

شاهکار هنری حکیم توس را می باید بچشم بصیرت نگریست

زال جوانی زورمند است ولی این چنین سخنان گهُربار را

نمیداند . آنچه از زبان زال مرغ پرورده می شنویم همه از

گنجینه خاطر استاد توس است . زال . سام . منوچهر .

فریدون . ضحاک و . . و . آدمک های این صحنه های

شاهنامه اند سخنگو کسی دیگر است !!! .

زال موبدان را فرا می خواند . از عشق خود به رودابه می

گوید و چاره می جوید . آنان می گویند . پدراز تو آزرده است

و زال می گوید .


که آزرده گشتت برتو پدر// یکی پوزش آورمکش هیچ سر

چنین داد پاسخ کزین باک نیست // سرانجام آخربجزخاک نیست

پدر گر به مغز اندر آرد خرد // همانا سخن بر سخن نگذرد

وگر برگشاید زبان را بخشم // من از شرمش آب اندر آرم بچشم


زال به درگاه سام میرود . بعداز ادای احترام و درود با فصاحت

تمام از بیداد پدر گله می کند .

درسی که پسر مکتب ندیده به پدر سپهبُد میدهد خلاصه است


مگر من ز داد تو بی بهره ام // وگر چه به پیوند تو شهره ام

چو مادر بزادم . بیانداختی // به کوه اندرم جایگه ساختی

فکندی به تیمار زاینده را // به آتش سپردی فزاینده را


سام پیش خود می اندیشد که اگر به پسر جواب رد بدهد از

سرپیمان گذشته است و این پسندیده نیست . اگر موافقت کند

فرزندی که از این مرغ پرورده و آن نژاد ضحاک جادو حاصل

شود چگونه خواهد بود ؟؟ .


از این مرغ پرورده وان دیو زاد // ندانم چگونه بر آید نژاد


سام نامه ای به منوچهر شاه می نویسد و به زال می گوید که

خودش نامه را ببرد و سعی کند از آزمون های منوچهرشاه سربلند

و پیروز برآید. باشد که از جنگ و خونریزی جلوگیری شود .

این نامه هفتاد بیت دارد و همین ابیات ،  بزرگی و شکوه دانش

حکیم توس را نمایان می کند و خواننده عاشق می شود بر حکیم

  و نه بر رودابه !! از آنطرف مهراب می گوید . باید به رسم

 پدرانم هنگام تولد رودابه او را زنده در گور می کردم

[ شاهکاری از فرهنگ تازی ها ] سیندخت زن با تدبیریست

به مهراب می گوید . من بطور ناشناس به بارگاه سام میروم

و میدانم چه بگویم که پهلوان از جنگ و کشتار دست شوید .

پس با هدایای بسیار به بارگاه سام میرود . سام می گوید کیستی

راست گو تا از خونت در گذرم . سیندخت امان می خواهد و با

سام گفتگو می کند . این جای هم حدود 50 بیت دارد !!

سیندخت چرب گفتار و گشاده دست و زیبا روی . سرباز پیر

را به میدان گفت و شنود می کشاند . این جا دیگر حکایت دیوان

مازندران نیست که سام دلیر میدان آرا باشد . بل تیغ زبان سیندخت

بُرنده تر از شمشیر سپهسالار ایرانی است . و نهایت پیروز میدان

هم اوست .سیندخت می گوید .


از آن ترس کو هوش و زور آفرید // درخشنده ناهید و هور آفرید

نیاید چنین کارش از تو پسند // میان را بخون ریختن در مَبند

که من خویش ضحاکم ای پهلوان // زن گرُد مهراب روشن روان


سیندخت با کاردانی و تدبیر می گوید . / از آن ترس کو هوش و زور

آفرید / به سام می گوید که هر چند ما بت پرست هستیم . اما .

فرمانروای کهیان خداوند شما و ما یکی است . سیندخت زن مهراب

سفیری خردمند ، روشن روان و با تدبیریست . گفتگوی او با سام

 50 بیت است . و بنده این 50 بیت را با یک مقدمه و چند مورد خاص

 می نویسم البته آنچه نوشته می شود از سروده های بی مانند حکیم توس

کپی می شود !! !


با سپاس فراوان از همراهی شما سروران گرامی . روزگارتان شاد و خرم باد

...........................................................................

.....................................

 

 

 

 

تاریخ : 8 - آبان‌ماه - 1396 | نویسنده : خسرو فیضی | | 33 نظر