X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری


نگاهی نو بر شاهنامه  . . . بخش هفتم  .


شدند اندر ایوان بتان طراز /  نشستند و با ماه گفتند به راز

نهادند دینار و گوهر به پیش / بپرسید رودابه از کم و بیش

که چون بودتان کار با پور سام / به دیدن بهست اَربه آواز و نام


پرستنده هر پنج بشتافتند  / چو با ماه جای سخن یافتند

که مردیست بر سان سروسهی / همش زیب و هم فَـَرشاهنشی

همش رنگ و بوی و همش قدر و شاخ / سواری میان لاغر. بَرفراخ


دو چشمش چو دو نرگس قیرگون / لبانش چوبُسّد رخانش چون خون

کف و ساعدش چون کف شیر نر / هیون ران و موبد دل و شاه فر

سراسر سپیدست مویش به رنگ / از آهوهمین است و این نیست ننگ


سرجعد آن پهلوان جهان / چو سیمین زره بر گل ارغوان

که گویی همی خود چنان بایدی / وگرنیستی مهر نفزایدی

بدیدار تو داده ایمش نوید / ز ما بازگشت دل پُر امید

کنون چاره کار مهمان بساز / بفرما تا بر چه گردیم باز


دوستان گرامی می بینید که در توصیف و تشریح مکان  ،  کردار

و ترسیم چهره ها . حکیم توس نه تنها استاد سخن ، سعدی را ،  بل

شاعران جهان را فرسنگ ها در پی دارد . چه خوش دست این

شاعران نیک از پشت بست !! . آخر وصف زال از زبان دختران را

استاد توس به بهترین شکل و بسیار بلیغ و شیوا بیان می کند . . .

دقت کنید که موهای مجعدو سپید زال در کنار چهره ارغوانی او

((چو سیمین زره بر گل ارغوان )) رودابه می گوید شماها که می

 گفتید مرغ پروده است !! امروز او را پهلوانی بی همتا و زیبنده میدانید


همان زال کو مرغ پروده بود / چنان پیرسر بود و پژمرده بود

به دیدار شد چون گل ارغوان / سهی قد و زیبا رخ و پهلوان . ( به به )


رودابه به خنده می گوید . شما رفتید و در چشم زال حتماً مرا بسیار

زیبا جلوه داده اید !! و حتماً انعام را گرفته اید !!


رخ من به پیشش بیاراستی  / به گفتار و زان پس بها خواستی

همی گفت و لب را پُراز خنده داشت / رخان همچوگلنار آکنده داشت

پرستنده با بانوی ماهروی / چنین گفت که اکنون ره چاره جوی

که یزدان هر آنچت هوا بود داد / سرانجام این کار فرخنده باد  


رودابه هم خانه مناسبی را به مشک و عبیر و بنفشه و نرگس و ارغوان

و شاخ سَمن و سُنبل می آراید و آماده پذیرش مهمان می شود


یکی خانه بودش چو خرم بهار / ز چهر بزرگان برُو بَر نگار

به دیبای چینی بیاراستند / طبق های زرین پیراستن

بنفشه گل و نرگس و ارغوان / سَمن شاخ و سُنبل به دیگر کران

از آن خانه دخت خورشید روی / برآمد همی تا به خورشید بوی


ندیمه . دخترک زبان آور و رنگ آمیز !! وقتی شکار شیر را خوب آماده

 کرد . بسراغ زال میرود و او را بسوی کاخ رودابه رهنمون می شود .


پرستنده شد سوی دستان سام  / که شد ساخته کار بگذار گام

سپهبُد سوی کاخ بنهاد روی / چنان چون بود مردم جفت جوی

برآمد سیه چشم گلرخ به بام / چو سرو سهی بر سرش ماه تام

چو از دور دستان سام سوار /  پدید آمد آن دختر نامدار

دو بیجاده بگشاد و آواز داد  / که شاد آمدی ای جوانمرد شاد

همی می چکد گویی از روی او / عبیر است گویی مگر موی او

دوجادوش پُرخواب و پُرآب روی / پُرازلاله رخسار وچون مشک موی

اگر ماه جویی همه روی اوست / وگر مشک بویی همه موی اوست


عفت کلام و سادگی سخن فردوسی از دل و اندیشه والا و پاک اوست

آنجا که ماه تمام را چنین میسراید / چوسروسهی برسرش ماه تام

گفتگوی رودابه و زال در پای برج بلند کاخ از سخنان زیبا و بلیغ حکیم

توس است . . . و نهایت این که زال می گوید .


کنون شاد گشتم به آواز تو / بدین خوب گفتار با ناز تو

یکی چاره راه دیدار جوی /  چه پرسی تو بر باره و من به کوی !!


زال می گوید تو بر بالای کاخ و من در پائین آن . . این چه جور

گفتگویی باشد !!! . البته بنده بی پرده نوشتم ورنه . استاد توس در

همه ی ابیاتش . سادگی . . صداقت و عفت کلام موج میزند .


استاد توس . برترین در جهان . با سروده ای بلند . شیوا و سحر آمیز

شاهکار گونه میسراید که چگونه زال به کاخ میرود و چاره ای نیست

که جز هشت تا ده بیت ازسروده بلند این ماجرا را باز نویسم . اما .....

 دیگر خسته شده اید . و من شرمنده از زیاده گویی . همچنان سپاس

 گزار همراهی شما سروران گرامی هستم . موفق و پیروز باشید .

................................................................................

..............................................

تاریخ : 2 - آبان‌ماه - 1396 | نویسنده : خسرو فیضی | | 12 نظر