X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری


نگاهی  نو بر شاهنامه  . . . بخش  ششم .


غلام به کنار رود باز می گردد . زال از غلام می پرسد خب این

همه خنده و گفتگو با دخترها بر چه پایه بود ؟


که با تو چه گفت آن که خندان شدی / گشاده لب و سیم دندان شدی


غلام ماجرا را باز گفت . زال می گوید برو به دخترگان بگو حالا که

از باغ ما گل چیدید دست تهی نروید !! . باید با گل گوهر هم ببرید !!


نباید شدن شان سوی کاخ باز / بدان تا پیامی فرستم به راز


زال به وسیله غلام هدیه های زر و گوهر می فرستد . ندیمان این

را به فال نیک می گیرند که مهربانی از دو سر است


پرستنده گفتند یک با دگر /  که آمد به دام اندرون شیر نر


غلام هر چه شنیده بود می گوید . زال خودش بباغ نزد دختران میرود

 . . . . ( چنان که میدانیم در داستان های حماسی باستان ناگهان در

صحنه ای بدین صفا و طرافت  ، از پس پرده بزم . . اندیشه های

 رزمی سایه می افکند !! ) . زال سپهبد وار دخترها را می ترساند که

تمام مطالب را باید به راستی بگوئید وگرنه شما را به زیر پای پیلان

خواهم افکند !! .


وگر هیچ کژی گمانی بَرم  / به زیر پی پیلتان بسپرم


دختران را ترس فرا می گیرد سخنگوی دانای آنان می گوید . . برومند

ترین سه تن که از مادران جهان زاییده اند . نخستین سام است که پاکی

دل و دانش و مردانگی او شُهره آفاق است . دوم زال سوار دلیر

 و شیرآساست و سوم رودابه زیبا که گلستان پُر طراوتی است که

خدا آفریده است . ( حکیم توس دختررا دانای بزرگ می نماید تا

هم خود و دیگر ندیمان را نجات دهد و هم از کنار نام محراب

و سیندوخت که از نوادگان ضحاک هستند می گذرد . )


چنین گفت کز مادر اندر جهان / نزاید کس اندر میان مهان

به دیدار سام و به بالای او /  به پاکی دل و دانش و رای او

دگر چون تو ای پهلوان دلیر / بدین برز بالا و بازوی شیر

همی می چکد گویی از روی تو /  عبیرست یکسر همه بوی تو

سه دیگر چو رودابه ی ماه روی / یکی سروسیمیست با رنگ و بوی

زسر تا به پایش گلست و سَمن  / به سرو سهی بَر، سهیل یمن

از آن گنبد سیم سر بر زمین  / فرو هشته برگل کمند از کمین

سرزلف و جعدش چو مشکین زره / فکندست گویی گره بر گره

بت آرای چون او نبیند به چین / بَرُو ماه و پروین کنند آفرین


وصف زیبایی رودابه در دل زال جای می گیرد سپهبد جوان زود

نرم می شود و می گوید خب چاره چیست ؟!! .


که ما را دل و جان پُر از مهر اوست / همه آرزو دیدن چهر اوست


ندیمان می گویند همه چیز را بما بسپار آنقدر سخنان دلفریب به رودابه

خواهیم گفت تا او را بدام آوریم !! ما رودابه را پذیرای مهر تو می کنیم

تا جهان پهلوان با کمند به کاخ بیاید و حلقه در کنگره کاخ بیاندازد باقی

 کارها سهل است !!


خرامد مگر پهلوان با کمند  /  به نزدیک دیوار کاخ بلند


اکنون وصف زال و گفتگوی او را برای رودابه از زبان استاد توس

بنویسم ؟ یا خود با قلم نارسایم از زیبایی های این گفتگو بگاهم ؟؟!! .


شدند اندر ایوان بتان طراز / نشستند و با ماه گفتند راز


خسته شدید !! اما .  ازگفتگوی ندیمان هم نمی توان گذشت !! . باشد

برای بخش هفتم

از همراهی دوستان گرامی صمیمانه تشکر می کنم . 

...........................................................................

......................................

تاریخ : 29 - مهر‌ماه - 1396 | نویسنده : خسرو فیضی | | 25 نظر