X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی


نگاهی نو بر شاهنامه    بخش پنجم


پُر از پور سام است روشن دلم / به خواب اندر اندیشه زو نگسلم

همیشه دلم در غم مهر اوست / شب و روزم اندیشه چهر اوست

کنون این سخن را چه درمان کنید / چگویید و با من چه پیمان کنید

یکی چاره باید کنون ساختن / دل و جانم از رنج پرداختن


( فردوسی با شرم و آزرمی که دارد این گفتگو را زیاد باز نمیکند )


 اما . آنان او را سرزنش کردند . گفتند کسی که پدرش او را در کوه ها

رها کرده و بزرگ شده حیوانات است .یا کسی که از مادر پیر زاده شده

 آیا سزاوار توست که در جهان بی همتایی ؟!! .


همه پاسخش را بیاراستن / چو آهرمن ، از جای برخاستند

تورا خود بدیده درون شرم نیست / پدررا به نزد تو آزرم نیست

که آن را که اندازد از بر پدر / تو خواهی که گیری مراو را به بر

که پروده مرغ باشد به کوه / نشانی شده در میان گروه

تو رابا چنین روی و بالای و موی / ز چرخ چهارم خود آیدت شوی

 

رودابه طاقت از دست داده می گوید سخنان شما ارزش شنیدن هم

نداشت . من نادیده عاشق هنرمندی و کردار زال شده ام .


چنین گفت که این خام پیکارتان / شنیدن نیرزید گفتارتان

نه قیصر بخواهم نه فغفور چین / نه از تاج داران ایران زمین

به بالای من پور سام است . زال / به بازوی شیرو با برز و یال

گرش پیر خوانی همی یا جوان / مرا اوبه جای تن است و روان

مرا مهر او دل ندیده گزید / همان دوستی از شنیده گزید

برو مهربانم نه بر روی و موی / بسوی هنر گشتمش مهر جوی


دانای توس تائید می کند که از راه گوش هم می توان نهال مهر را

کاشت و آمادگی روحی فراهم کرد .  بیت آخر توضیح روش معمول

فرهنگ باستان ایران است . که در کار عشق و زناشویی ارزش های

معنوی و هنری را به درجه ای بالا می بردند که گاهی نقش صورت

یکسره در سایه ی معنی قرار میگرفت .

با این تدبیر رودابه ندیمان را مهربان و آرام می کند . و آن ها می گویند

هر چه تو بفرمایی ما آن کنیم . و با هم یکدل می شوند تا بین زال

و رودابه واسطه گری کنند . قضا را که روزی زال به شکار بر لب

 رود هیرمند مشغول بود . پرنده ای را با تیر نشان می کند . اما پرنده

زخمی آنسوی رود می افتد . غلام زال به ساحل میرود . تا پرنده را

 بیاورد کیزکان رودابه آنجا مشغول چیدن گل بودند . آن ها از غلام

پرسیدن این پهلوان دلیر عجب تیرانداز ماهریست . ما در عمرمان

سواری به این زیبندگی ندیده بودیم .


که این شیر بازو گو پیلتن / چه مردست و شاه کدام انجمن

که بگشاد زین گونه تیر از کمان  /  چه سنجد به پیش اندرش بدگمان

ندیدیم زیبنده تر زین سوار /  به تیر و کمان بر چنین کامکار


غلام می گوید . این پهلوان پسر سام شاه نیمروز است و مانند او

 سواری نیست . ندیمان باب شوخی و خنده را می گشایند و می گویند

وه تو چه خیال می کنی ؟ در سرا پرده محراب ماهی است که همتا

ندارد از شاه تو هم یک سروگردن بالاتر است . راستی چه خوب میشد

اگر زال و رودابه همسر می شدند !!


که ماهیست مهراب را در سرای / به یک سر ز شاه تو برتر به پای

ببالای ساج است و همرنگ عاج  / یکی ایزدی برسر از مُشک تاج

دو ابردژم و دو ابرو بخم  /  ستون دو ابرو چو سیمین قلم

دهانش به تنگی دل مستمند /  سرزلف چون حلقه پایبند

دو جادوش پُرخواب و پُر آب روی / پُراز لاله رخساروپُرمُشک موی

نفس را مگر بر لبش راه نیست  / چنو در جهان نیز یک ماه نیست

پرستندگان هر یکی آشکار / همی کرد وصف رخ آن نگار

بدین چاره تا آن لب لعل فام  / کنند آشنا با لب پور سام !!


با سپاس از همراهی گرامی دوستان . که به نیکی واقفند که مقصود

حکیم توس و جهان از ( پرستندگان ) ندیمان رودابه است .


............................................................................

....................................

تاریخ : 26 - مهر‌ماه - 1396 | نویسنده : خسرو فیضی | | 13 نظر