X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی


نگاهی نو به شاهنامه . . . بخش چهارم  .


پس از آن زال به عزم تفریح و شکار از سیستان بیرون آمد با بارو بندیل

 و خیمه خرگاه تا رسیدند به لب رود هیرمند . پادشاه کابل . محراب از

نوادگان ضحاک با هدایای بسیار به استقبال او آمد و زان پس که از اوجدا

 شد . زال با نزدیکانش گفت که تا بحال از این خوش هیکل تر ندیده است

یکی از مشاورانش چنین پاسخ داد .


( این چنین است که دهقان توس آفریننده زیبایی ها می شود )


پس پرده او یکی دختر است / که رویش ز خورشید نیکوتر است

زسر تا به پایش به کردار عاج / به رخ چون بهشت و به بالای ساج

برآن سفت سیمینش مشگین کمند / سرش گشته چون حلقه پای بند

رخانش چو گلنار و لب ناردان / ز سیمین برش رسته دوتار دان

دوچشمش بسان دونرگس به باغ / مژه تیرگی برده از پَرزاغ

دو ابرو بسان کمان طراز /  بر او توز پوشیده ازمُشک ناز

بهشتی است سربسر آراسته / پُرآرایش و رامش و خواسته 


زال به محض شنیدن این اوصاف نادیده یکدل نه صد دل عاشق

رودابه می شود!! . روز بعد محراب پادشاه می آید و زال را دعوت

می کند بدربار خویش . اما زال چه گفت ؟ .


چنین داد پاسخ که این رای نیست / بخوان تو اندر مرا جای نیست

نباشد بدین ، سام هم داستان / همان شاه گر بشنود داستان

که ما می گساریم و مستان شویم / بسوی خانه بت پرستان شویم


میدانیم که محراب از نوادگان ضحاک است که فریدون با شمشیر

او را به دو نیم کرد . اینک منوچهرشاه ایران جانشین فریدون است

پس ارتباط زال با محراب هیچ گونه جایی نداشت .

[  دهقان توس . این فرا انسان . با قوه تخیل خود از آغازین صفحه

 شاهنامه تا خوان هشتم را آنچنان دقیق پی ریزی کرده است که

بیشتر یک شگفتی تلقی می شود . این است که تا خورشید طلوع

می کند حکیم توس با شکوه و جلال بی مانندش برسریر ادبیات جهان

خواهد ماند . زال عاتشق روابه است . ولی پدر رودابه ازنوادگان

ضحاک سرانجام چه خواهد شد ؟]

 اما . وقتی محراب از سراپرده زال رفت . زال دوباره او را ستود!!

 اطرافیان زال برای خشنودی او ،  محراب و بیشتر ،  دخترش را

مفصل تر ستودند .


دل زال یکباره دیوانه گشت / خرد دور شد عشق فرزانه گشت


درد اینجاست که رازش را بکسی نمی تواند بگوید !! چند روز

بعد محراب به نزد سیندخت همسرش و رودابه دخترش رفت

سیندخت از او پرسید . . . .


چه مرد است این پورسام  / همی تخت کام آیدش گرکنام

چنین داد محراب پاسخ بدوی / که این سروسیمین برماهروی

به گیتی دَراز پهلوانان گُرد / پی زال را کس نیارد سپرد

چو دست وعنانش برایوان نگار/ نبینی بر زین چو او یک سوار

دل شیرنر دارد و زور پیل / دو دستش به کرداردریای نیل

چوبرگاه باشد دُرفشان بود / چو درجنگ باشد سرافشان بود

به کین اندرون چون نهنگ بلاست / به زین اندرون تیزچنگ اژدهاست

ازآهوهمان کش سپیداست موی / نگویند سخن مردعیب جوی

سپیدی مویش بزیبد همی / تو گویی که دل ها فریبد همی


رودابه با شنیدن این اوصاف ندیده عاشق زال شد! پس با پنج ندیمه اش

که رازدارش بودند ماجرا را در میان گذاشت .

. . . سپاسی صمیمانه از همراهی دوستان گرامی .

...........................................................................

.....................................

تاریخ : 23 - مهر‌ماه - 1396 | نویسنده : خسرو فیضی | | 8 نظر