X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی


نگاهی نو به شاهنامه . . بخش دوم 


سام از خواجه گان می خواهد تا کودک را برده در بیابانی رها کنند

اما . کس را یارای آن نبود . پس خود کودک را بچنگ میگیرد . تا

دامنه کوه های البرز میتازد و در دامنه کوهی آنجا که اگر از آفتاب

سوزان و سرمای جانفرسا هم جان بدر بَرد از چنگال پلنگان ایمن

نخواهد ماند . و خود باز گشت . از آنطرف سیمرغ که برای شکار

و سیر کردن شکم بچه هایش از قله کوه به پرواز در آمده بود . ابتدا

او را بعنوان طمعه برداشت . و به آشیانش بُرد . اما . یزدان پاک بخش

بر آن بچه شیر خواره بخشایش آورد و بچه های سیمرغ بجای این که

کودک را بخورند با او( آشنا) بازی می کنند و سیمرغ به مهربانی اورا با

بچگان خود بیک جای و یک سان می پرورد . چنین شد که سیمرغ دایه

شد و از هر شکاری که به آشیانه اش می آورد نازک ترین رشته های

گوشت را در دهان زال می نهاد و او مکیدن آغاز می کرد !! . و

زندگانی / تارزان وار / او در کوه ،  سال ها ادامه می یابد . تا رفته

رفته جوانی نیرومند می شود و سیمرغ او را /  دستان / می نامد .

اینک کاروان ها و چوپانانی که از دامنه کوه های البرز می گذشتن

در ستیغ کوه جوانی آنچنان نیرومند می دیدند که سنگ ها در زیر

پایش بناله درمی آمدند !! .


یکی مرد شد چون یکی زاد سرو /  بَرش کوه سیم و میانش چو غرو


تا این که خبر به سام میرسد . پهلوان که تا آن زمان ترس را نمی

شناخت ! در وجود و روح اش دچار آشفته گی میگردد . در این

ایام دو بار خواب می بیند . اولی مژده ای برای او در باره فرزندش

و دومی . توبیخی از جانب پروردگارش .


که ای مرد بی باک و ناپاک رای / دل و دیده شسته ز شرم خدای

تورا دایه گر مرغ شایسته ای / تو را پهلوانی چه بایسته ای

گرآهوست بر مرد موی سپید / توراریش وسرگشت چون خنگ بید

پس ازآفریننده بیزار شو / که در تنت هرروز رنگی است نو

پسرگر به نزدیک تو بود خوار /  کنون هست پرورده کردگار

کزاو مهربانتر بدو دایه نیست / توراخود به مهراندرون مایه نیست


خوشبختی پسر سام . که پدرش بعدها او را زال نامید . در این

است که علاوه بر نیرومندی تن . در کودکی از دایه خردمندش

سیمرغ . دانش و خرد طبیعی آموخته . مغزش با اندیشه های آلوده

انباشته نیست . گر چه زبان آدمیان را نمیداند اما . زبان گفتگو با

سیمرغ را فرا گرفته ! . این که زال زبان سیمرغ آموخته نکته ای

لطیف در ذهن استاد توس می باشد . گویی شاعر دانا از اصول

زبان شناسی عصر ما آگاهی داشته !! . که زبان وسیله نقل مفاهیم

است و خرد و دانش . مایه و جوهریست که آن را به هر زبانی

 می توان در آورد . زبان کلمات تنها وسیله ابراز معانی نیست

زبان مرغ ، زبان چشم ، زبان دل را هم نادیده نباید انگاشت .


اگرچند مردم ندیده بُد اوی / زسیمرغ آموخته بود گفت و گوی

برآواز سیمرغ گفتی سخن / فراوان خرد بود و دانش کهن

زبان خرد بود و رای درست / بتن نیز یاری ز یزدان بجست


عزیزان گرانقدر . آیا با نوشته های بنده کنار آمده اید ؟؟!!

آیا مایلید از زبان حکیم توس بخوانید ؟ از همراهی سروران

گرامی ممنون و متشکرم . همچنان منتظر . نقدها و راهنمایی

خردمندانه شما عزیزان هستم . . . .

.......................................................................

...................................

تاریخ : 14 - مهر‌ماه - 1396 | نویسنده : خسرو فیضی | | 19 نظر