بنام خداوند جان و خرد . . کزین بَرتراندیشه بَرنگذرد


دوست خوبمان / مهسا سلطانیان که محبت کرده و مدیریت وبگاه خوان هشتم

را پذیرفته بودند . بعلت بیماری  / سرطان / در بیمارستان بستری هستند

در کامنتی از محبت و مهربانی دوستان تشکرکرده و حلالیت می طلبند

نیز درخواستی که . . دعایشان کنیم .


برای  / مهسا / می نویسم  

برای او که تا زنده هستم فراموشش نمی کنم

 

برای او می نویسم  . که در مدت کوتاه حضورش بسیار صداقت

آموخت  . . برای او می نویسم  . برای روح بزرگ اش  و قلب مهربان

و بی غبارش . . . برای او که خیلی ساده آمد و گفت ((  من مهسا

سلطانیان دوم دبیرستانم تمام شعرها را خود سروده ام  و . . . و .))


این همه صداقت  در فضایی که نقاب ها حکومت می کنند و دروغ

و ریا . بیشتر می بینی و می شنوی  تا حقیقت  ،  آیا ستودنی نیست ؟؟


تو از کدامین دیار آمدی ؟ ..... که به صدای فرشتگان می خواندی

و آشیان به ملکوت می بستی . . . تو از کدامین کوهسار طلوع کردی ؟

که بی غروب جاودانه می مانی . .  تو آسمان خدا را . .  بر اعتبار انسانی

استوار کردی . . .


برای تو میسرایم و برای تو می نویسم . . . هر چند

احساسات قلبی را بیان کردن و چگونگی آن را ابراز نمودند از نیروی

بشری بیرون است . آدمی را توانایی آن نیست که قوه بیان  و قدرت

بَنان  ،  احساسات دل و تاثرات روح را مُجسم و تصویر نماید . اما . .

تو می فهمی . . که می گویند . . دل به دل راه دارد . .

تو می توانی

پروین دیگری باشی . . و نه آن که بسرایی . . .

این که خاک سهیش بالین است . . اختر چرخ ادب پروین است

گر چه جز تلخی از ایام ندید . . هر چه خواهی سخنش شرین

که تو سخن ات شیرین است . که تو می مانی و به میان

خیل دوستان و دوستدارانت باز خواهی گشت . این را میدانم

میدانم که باز خواهی گشت . و تو می فهمی که من

میدانم . . میدانم . . تو باز خواهی گشت

...........................................................................

.........................................

تاریخ : 15 - شهریور‌ماه - 1396 | نویسنده : خسرو فیضی | | 44 نظر