.

پاسخی بر کامنت زیبای سیّد بزرگوار . استاد محزونی

 

اگر جای استاد بودم بجای بهره بردن از کلماتی که طنین خشم

و قهرش چونان آذرخش در تیره شبی  سهمگین هر چه هست را می سوزاند

 و خاکسترش بر باد میدهد ، به [ خوان هشتم ] می آمدم و گفتگو که . . . .

و یا می نوشتم . جناب فیضی  ، این حرکت نمادین شما را متوجه شدم .

زیبایی این چنین سرقتی !! این است که غزلم را برای خودم کامنت گذاشته ای

سرقت ادبی شما را که از سر ذوق و خلاقیت جنابعالی سرچشمه دارد و بیشتر

عبرت آموز است . برای اولین و البته آخرین بار به تحسین و تشویق و تمجید

می نشینم !! . با امیدی که بعداز این کمتر و کمتر شاهد این حرکات ناپسند از

 سوی دیگران باشیم   


استاد با مهربانی خاص خود می نویسند . . گرامی خوب هیچکس جای هیچکس

نیست چون دنیا و آنچه در اوست از طریق همین تفاوت ها منفک و تمیز داده

می شوند .


استاد . بنده فرض کردم اگر جای جنابعالی بودم ،  ( فرض کردم ) فرض محال

 که محال نیست ! .


می فرمایند . شما در برابر هر انتقادی جبهه میگیرید !! و بسیار ادله می آورید

که شما درست می گوئید .


جناب استاد محزونی بنده از نوشتار مخاطبم متوجه می شوم یا پست را کامل

نخوانده و یا گذرا . . . . زیرا آنچه برایش مهم بوده  ، این که بنده غزل استاد

را سرقت کرده و بعد هم طلب کارانه نوشته ام . دیگرنخوانده . . دیگر نخواسته

دیگر چیزی برایش اهمیت نداشته . . زیرا استاد ، یک طرف قضیه بوده !!

بنابراین طرف دیگر مقصر است . این نخوانده ها . . این نخواسته ها . نه

در میان ما ، بل در جامعه هم تکرار می شوند ، طرف 20 صفحه کتاب

یکصد سال تنهایی را می خواند . اما درونش نمی خواهد ، پس دُرست

نمی خواند . کتاب را محکم زمین میزند و چند . . . . آبدار نصیب مارکز

که مردک مزخرف نوشته !!!! او نمی خواهد بداند و دقت نمی کند . بنابراین

نمی فهمد که این کتاب جایزه نوبل برده . . و سال ها بعد ژوزه ساراماگو

تحت تاثیر این کتاب ( کوری ) را می نویسد . .و نوبل می گیرد !!

سخن به درازا کشیده شد !! .


اجازه ام دهید برای حُسن ختام از یک تجربه عینی و عملی خود بگویم

میدانم که اساتید شاگردان یاغی خویش را بیشتر دوست می دارند

این است که شما . . . دوستم دارید . متشکرم . استاد .

...................................................................................

........................................

 

 

 

 

 

تاریخ : 1 - شهریور‌ماه - 1396 | نویسنده : خسرو فیضی | | 28 نظر