X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری


اگر من جای استاد بودم


خسته از سرقت های ادبی  . یکی دو بیت شعر از یک غزل  . بریده ای

از یک قطعه ادبی  . نوشته ای را از روزنامه  با اندک دستکاری پستی

ساختن  !!! . یک غزل استاد محزونی را سرقت کردم و در پایگاه خودشان

کامنت گذاشتم !! . می  دانستم از هر طرف آماج تهمت هایی به پشتی

بانی از استاد محزونی خواهم شد . . اما . امیدوار بودم  . این حرکت

آشکار مرا  [  یک استاد ]  متوجه شوند . و  ضمن محکوم کردن این

حرکت زشت  [ سرقت ادبی ]  حرکت نمادین بنده را قابل توجه

دانسته ودرکامنتی  برای [ رویای زیبای من ]  خطاب به بنده بنویسند

 

. . . جناب فیضی  . نیک آگاه هستید که  انسان دانا

 سخن دیگران را به نام خویش ضبط نمی کند . صداقت ایجاب  می

می کند که از سرقت ادبی پرهیز کنیم و از ذکر منابع نهراسیم . و قلم را

به دزدی آثار و زحمات دیگران عادت ندهیم . در فرهنگ ما سعادت را

 در خدا شناسی دانسته اند و تا چهار فضلیت کسب نشود نه خدا را می

توان شناخت و نه سعادتمند شد . پس باید به ترتیب . فضایل حکمت ،

عدالت ، شجاعت و عفت را به دست آورد . قلم نویسنده به طریق اولی

 باید در خدمت بسط دانش و حفظ عدالت باشد . برای آن که نویسنده

بتواند دانش / حکمت / راستین و عدالت واقعی را به دست آورد لازم

است شجاع و عفیف باشد . اگر قلم در خلاف این طریق حرکت کند

صاحب قلم نه حکیم است و نه عادل . و نه شجاع و نه عفیف .

 

و نه این که شتابان بنویسید این غزل مال من است و نام فیضی را

پاک کنید . . و من از این شوخی بسیار ناراحتم . . . . . !!!!!

کاش اندکی تامل می کردید . کاش به پایان نوشته ام و شکلک های

 نیشخند و مسخره دقت می کردید . این ها معنا داشتند پیام داشتند

کاش اندکی تفکر که چرا درپایگاه شما غزل شما را بنام خودم

کرده ام !! چنانچه آنطور که نوشتم . . .

می نوشتید [ که نشانه استادی هم همین  بود ] دیگر . . دیگران .

می دانستند . که روی سخن ما . . با سارقان ادبی می باشد .

نیز آنگاه که متوجه شدید . . . [ ولی مشاهده کردید هنوز دیگران

از شما حمایت می کنند . داستان دوست خود را نوشتید !!!! و خود 

را بَری از ماحرا . . . و غافل که خط شما هست که از ناراحتی

شدید شما سخن می گوید !!! و شوخی فیضی را برنمی تابید !!!! ]


اگر من جای شما بودم .همان لحظه که فیضی آشکارا از قصدش

گفت . پی به اشتباه خود میبردم و . . . . دیگر از پونه و کاکتوس

و . . و . . شهادت نمی خواستم .

راست می گویید . من نوشتن بلد نیستم !!!!!!! متشکرم . استاد !!!!!

......................................................................

......................................

تاریخ : 30 - مرداد‌ماه - 1396 | نویسنده : خسرو فیضی | | 29 نظر