X
تبلیغات
رایتل


در زمان حکومت / دیکتاتوری !! شاه !!! / شاعران با عناوین

و مضامین مختلف ، شعری برای آگاهی مردم می سروده اند


آخر تمام اختلاس کنندگان از بستگان  ( شاه !!!! ) هستند !!!

تمام مشاغل کلیدی کشوردر دست اقوام و بستگان ( شاه !!! ) هستند !!!


سروده ذیل با عنوان / اندرز سوختگان / از زنده یاد 


فریدون توللی  شاعر ارجمند شیرازی است .

 

ترسم ز فرط ِ شعبده ، چندان خرت کنند
تا داستان ِ عشق ِ وطن ، باورت کنند

من ، رفتم از نیم ره و ، دیدم سزای ِ خویش
بس کن تو ، ورنه خاک ِ وطن بر سرت کنند


گیرم ز دست ِ چون تو ، نخیزد خیانتی

خدمت مکن ، که رنجه به صد کیفرت کنند

گر وا کند حصار ِ قزل قلعه لب به گفت
گوید ، چه پیش ِ چشم ِ تو ، با همسرت کنند


بر زنده باد گفتن ِ این خلق ِ خوش گریز

دل بر منه ، که یک تنه در سنگرت کنند

پتک اوفتاده در کف ِ ضحاک و ، این گروه
خواهان ، که باز کاوه ی آهنگرت کنند !


ایران ، همیشه دوزخ ِ ارباب ِ غیرت است

آتش منه به سینه ، که خاکسترت کنند

چون ، گوژگشت آینه ، تصویر بر خطاست
تاریخ نیست ، اینکه مدام از برت کنند


زنجیر ِ عدل ِ خسرو و آن خر که شکوه کرد

آورده اند ، تا به حقیقت ، خرت کنند

ز آن پادشه ، به خون ِ کسان تشنه تر ، نبود
لیک این به کس مگو ، که ز خس کمترت کنند


نخوت فروش ِ تخت ِ جم ، ای بی هنر ، مباش

تا خود علاج ِ فقر ِ جنون پرورت کنند

فخرت بود به کورش و ، دستت چو اردشیر
دایم دراز ، تا کمکی دیگرت کنند


لاف از قضیب ِ عاریه کم زن ، که وقت ِ کار

شرم آید ار به حجله ِ بخت اندرت کنند !

در آن وطن ، که قدرت ِ بیگانه حاکم است
رو خار ِ ره مشو ، که چو گل پرپرت کنند


عیار باش و دزد و زمین خوار و زن بمزد

تا برتر از سپهبد و سر لشکرت کنند

تلقین ِ قول ِ سعدی فرزانه ، حیلتی است
تا جاودانه ، بسته ی آن ششدرت کنند


نابرده رنج ، گنج میسر شود ، عزیز

رو ، دیده باز کن ، که چه در کشورت کنند

بازار ِ غارت است ، تو نیز ای پسر ، مخسب
گویی بزن ، که فارغ ازین چنبرت کنند


ور زانکه خود غرور ِ تو ، بر فضل و دانش است

حاشا که اعتنا به چنین گوهرت کنند

من ، آزموده ام ره ِ تقوی ، به رنج ِ عمر
زین راه ِ کج مرو ، که سیه اخترت کنند


رو ، قهرمان ِ وزنه شو ، ارکامت آرزوست

تا خار ِ چشم ِ مردم ِ دانشورت کنند

در خ.ا.یه مالی ، ای دل ِ غافل ، حکایتی است
گر یادگیری ، از همگان برترت کنند


القصه ، ای رفیق ِ سیه بخت ِ ساده لوح

راهی بزن ، که سجده به سیم و زرت کنند

مام ِ وطن ، به دامن ِ بیگانه خفته مست
دل بدگمان مکن ، که چه با مادرت کنند


ََةةةةةةةةة*********ةةةةةةةةةة*********ةةةةةةةةة

تاریخ : جمعه 27 بهمن 1396 | نویسنده : خسرو فیضی | | 38 نظر


فضای مجازی و سگ هار !!


جوابیه استاد یار محترم دانشگاه  و شاعرطنز پرداز  / زهرا فراهانی  /

به احمد خاتمی به زبان شعر !!


 زیرا . احمد خاتمی در نماز جمعه گفته بود  (( فضای مجازی سگ هاراست ))

 

آن کس که خورَد شام ضعیفان ، سگ هار است

دزدیده ز ما نان و نمکدان ، سگ هار است

آن کس که بَرَد مال من و هموطن من
تا "ونکور" و "لندن" و "تایوان" ، سگ هار است


آن کس که زده ضربه ی شلاق قساوت
بر کارگر و دستفروشان ، سگ هار است


آن کس که جدا کرده به رفتار بد خویش
از راه خدا ،  پیر و جوانان ، سگ هار است

آن کس که به کوه و دکل و نفت،  نشد سیر
شد تشنه ی معدن به بیابان ، سگ هار است


آن کس که به کام وطن و کشور دیگر
دزدیده ز اموال یتیمان ، سگ هار است


دارد شرف ای دوست ، سگ ما به دغلکار

دلواپسی اصلی دزدان ، سگ هار است 


ةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةة*******************ةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةةة

تاریخ : دوشنبه 23 بهمن 1396 | نویسنده : خسرو فیضی | | 31 نظر


برای مهسای نازنین  بخش دوم 


می خواهم برایت نامه هایی بنویسم !!

جز دوستی در دست هایم چیزی ندارم  


در نامه ی آخر

آن را برایت می گذارم


می خندی و آرام می خندم !

می خندم و آرام می خندی

این بهترین تصویر دنیاست

در نامه آخر یک فرصت تازه

یک رویش دیگر . . .


ذهن من از جغرافیا رد شد

لبخندت از تاریخ

ما شعر را در وب گاه خود

بس مرور کردیم !

ما پاسخ تردیدمان را

از عقل پرسیدیم و در دل جستجو کردیم


این آخرین نامه برای توست

چون در کنارت

یک مسیر تازه  و ناب

مثل هر ریزش آب

پای یک چشمه ی پاک و پُر آب
روبرو داریم


*********************************************************
********************************

تاریخ : چهارشنبه 18 بهمن 1396 | نویسنده : خسرو فیضی | | 41 نظر


.

مهسای گرامی . آدرس ایمیل تو را برای اساتید محترم نوشتم  .

اینک حقیقت آشکار شد و تو پیروز شدی . دوستان همه در انتظار بازگشت

  تو به / خوان هشتم / هستند . خسته دلگیر هر صدای پایت بس مبارک باد


مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی // که فرشته ره ندارد به مقام آدمیت

رسد آدمی بجایی که بجز خدا نبیند // بنگر که تا چه حّد است مکان آدمیت  . سعدی


آغازین روزهای آمدنت در وب گاه / خوان هشتم / را همه ی دوستان تبریک

گفتند . استاد محترم دانشگاه . دکتر مهربانو ( استادم که بسیار از او آموخته ام )

ضمن دعا برای سلامتی تو نیز تبریک . خطاب به بنده فرمودند (( فیضی ارجمند

حرکت انسانی شما قابل تقدیر و تحسین است ))

اما . بانو  / رویا  /  از همان

روزها . آغازگر نوعی فشار ، آزار و اذیت روانی دختر 15 / 16 ساله ای

که خود از بیماری سرطان رنج میبرد . شدند . تا جایی که مهسای عزیز

طی کامنتی که در ذیل مشاهده می کنید . خسته از این همه بی رحمی

و آزار و اذیت . . مرگ خود را از خدا می خواهد و میرود .


هر چند دوستان همه صمیمانه و صادقانه خواستار باز گشت او هستند

لطفاً کامنت وداع گونه مهسای نازنین را با دقت بخوانید 


.سلام به شما استاد فیضی....

از تاخیر عذر میخواهم...
بزرگ ترین اشتباه و تصمیم من حدود 5-6ماه پیش...
قبول کردن مدیریت خوان هشتم..مسئولیتی بزرگ که باید میدانستم

من قادر به انجام آن نیستم...اما قبول کردم...

نخست که با رویا خانم بحث کردم باید میرفتم اما دوست داشتم با او دوست باشم...

و او را مانند مادرم بدانم...اما خودش نخواست...

و خیلی بحث های دیگر....


و بعد تصمیم گرفتم کار خودم را انجام دهم و به آن ها کاری نداشته باشم...

اما حال نمیدانم چه مشکلی بامن دارند؟؟اصلا حالم خوب نیست....

مهسای خیالی.....خداکند مهسا بمیرد....
مردشوره مهسا را ببرند...

****************************************************************************************

بانو رویا . بنده چوپان دروغگو !! رفته ام کره جنوبی !! رفته ام جای دیگری وب ساخته ام

بشما چه ارتباطی دارد ؟؟!!!! صبح تا شب اینجا و آنجا که چهل تا کامنت منو تائید نکرده !!!!

خب وقتی دوتا کامنت را تائید نکردم چرا باز هم کامنت می گذارید ؟؟؟!!!

هیچ میدانید اگر مهسا بمیرد شما بطور غیر مستقیم در مرگ او دخالت داشته اید ؟؟!!

مایل به ارتباط با شما نیستم . برایم چرا پست می گذارید ؟؟!!!!!!

************************************************************************


تاریخ : جمعه 13 بهمن 1396 | نویسنده : خسرو فیضی | | 57 نظر

مدیریت محترم  وبگاه خوان هشتم .

مهسا  سلطانیان  . لطفاً  ایمیل خود را چک کنید

همچنین استاد محترم جناب محزونی نامقی 

سپاسگزارتان هستم .
********************************************************

به در خواست دوستی بزرگ سال  ،  پدری مهربان ،  برای  ازدواج

دخترش سروده ام  . گویا پدر و مادر با این وصلت راضی نبودند

بدین خاطر چندین بیت از آن را حذف کرده ام   . تا نام عزیزانی

که بر بنده اعتماد کرده اند  حفظ شود .


سروده از زبان پدر. بدخترش گفته می شود


. بیا که مرا پیر روزگار کردی و رفتی

. چه رفتنی که ترک من بی قرار کردی و رفتی

. هزار پنجره باز می کنم که بشنوم صدای تو را

. اشارتی به نوای نسیم و هزار کردی و رفتی


. هوای صاف دو چشمت هوای باران داشت

. در آندمی که مرانگاه و نوازشی نثار کردی و رفتی

. کجا بگیرمت ای رمنده از دیار نیمه جهان

. چو آن گریز پای خُتن فرار کردی و رفتی


. به رفتن ات نه همه دل و نوای جان نالان

. فضای خانه را تو تار و مار کردی و رفتی

. میان این همه خوبان ز چهار گوشه شهر

. تو هوشیاری و بهترین اختیار کردی و رفتی


. مرا که هرگزم بُرد نبود در قمار خانه دهر

. چگونه شد که تو بی خبر قمار کردی و رفتی

******************************************************

تاریخ : چهارشنبه 11 بهمن 1396 | نویسنده : خسرو فیضی | | 18 نظر
1 2 3 4 5 ... 47 >>